ساشای هفت ساله هر روز ویولن تمرین میکند تا جاهطلبیهای والدینش را برآورده کند. ساشا که به دلیل برنامههای تکراری روزمرهاش گوشهگیر شده است، وقتی به طور تصادفی با کارگری به نام سرگئی آشنا و دوست میشود که روی یک غلتک راهسازی در محله اعیاننشین آنها در مسکو کار میکند، به سرعت اعتماد به نفس خود را به دست میآورد.