کاتیوشا، دختری روستایی، توسط شاهزاده نکلیودوف اغوا و سپس رها میشود. سالها بعد، نکلیودوف خود را در جایگاه هیئت منصفه دادگاهی میبیند که در حال محاکمه همان کاتیوشا برای جرمی است که اکنون میفهمد رفتارهای خودش او را به این سمت سوق داده است. او کاتیوشا را تا زندان سیبری دنبال میکند، با این نیت که هم او و هم خودش را نجات دهد و به آرامش برساند.