پلاتون ریابینین، نوازنده پیانو، با قطار به شهر دورافتاده گریبودوف میرود تا با پدرش دیدار کند. او در توقف بیست دقیقهای در ایستگاه زاستوپینسک برای ناهار پیاده میشود. پس از اینکه پلاتون از پرداخت پول برای غذای بدمزهای که حتی به آن دست نزده خودداری میکند، با ورا که پیشخدمت است آشنا میشود و به دلیل بازجویی پلیس از این حادثه، از قطار جا میماند. سپس پاسپورت او به طور تصادفی توسط آندری، نامزد ورا، برده میشود و در حالی که منتظر قطار بعدی است، پولهایش را میدزدند. ورا متوجه میشود که پلاتون قرار است به خاطر یک تصادف رانندگی که در آن مقصر نیست، محکوم و به زندانی در خاور دور فرستاده شود. در طول چند روزی که پلاتون مجبور است در زاستوپینسک بماند، او و ورا به یکدیگر علاقهمند میشوند.