داستان دختری جوان که به معجزه باور دارد. پسرها به او توجهی نمیکنند، در محل کار ایدههایش را میدزدند و به نام خود ثبت میکنند و دوستانش او را کمی عجیب میپندارند؛ اما این دختر جوان ناامید نمیشود و همچنان به انتظار شاهزادهای با اسب سفید میماند. سرانجام یک روز او ظاهر میشود؛ جوانی خوشسیما که با جادو و احساسات او پیوند میخورد. حالا چطور میتوان به افسانهها باور نداشت وقتی خودش بخشی از آن شده است؟ شاهزادهای که مدتها انتظارش را میکشید، زندگی او را واقعاً جادویی خواهد کرد.