آندره دمستر مخفیانه و با رنج فراوان عاشق بارب، دوست دوران کودکیاش است و همان اندک توجهی را که بارب به او نشان میدهد، میپذیرد. او خانه را ترک میکند تا به عنوان سرباز در جنگی در یک سرزمین دوردست بجنگد. وحشیگری، رفاقت و ترس او را به یک جنگجو تبدیل میکند. با گذشت فصلها، بارب که تنها مانده و روزبهروز ضعیفتر میشود، منتظر بازگشت سربازان است. آیا عشق بیحدومرز دمستر به بارب او را نجات خواهد داد؟