در بوداپست دهه ۱۹۳۰، لوئیزا گینگلبوشر، یتیم سادهدل، راهنمای سالن سینمای محلی میشود و مصمم است در اولین شغل خود با انجام کارهای نیک برای دیگران و حفظ پاکدامنیاش موفق شود. دروغهای خیرخواهانه لوئیزا باعث میشود او میان یک بازرگان هوسباز به نام کنراد و یک دکتر نجیب اما سردرگم به نام مکس اسپوروم گرفتار شود. وقتی لوئیزا کنراد را متقاعد میکند که همسر مکس است، کنراد تمام تلاشش را به کار میگیرد تا از شر این دکتر مبهوت خلاص شود.