کیم و تئو در بحبوحه شلوغی خرید جمعه سیاه با هم ملاقات میکنند و جرقه عشقی میان آنها شکل میگیرد. اما وقتی قطعی برق باعث وحشت در فروشگاه میشود، این دو از هم جدا میشوند. با نزدیک شدن به کریسمس، کارهای زیادی برای سرگرم شدن وجود دارد، اما نه کیم و نه تئو نمیتوانند دیگری را فراموش کنند. هر دو مشتاق یافتن یکدیگر هستند، اما با اطلاعات بسیار کمی که از هم دارند، چگونه این کار را انجام دهند؟