روث و خواهر زیبایش آیلین به گرینویچ ویلیج نیویورک میآیند تا به دنبال «شهرت، ثروت و یک تابلوی اجاره روی خیابان بارو» بگردند. آنها یک آپارتمان پیدا میکنند، اما شهرت و ثروت بسیار دور از دسترس است. روث با ارسال داستانی درباره خواهر جذابش آیلین، توجه باب بیکر، ناشر هوسران را جلب میکند. او تلاش میکند با متقاعد کردن باب به اینکه او و آیلین جذاب و مردربا در واقع یک نفر هستند، توجه او را حفظ کند.