دکتر کوردلیه که در حومه پاریس زندگی میکند، از جامعه کنارهگیری میکند تا به تحقیق درباره عملکرد مغز انسان بپردازد. دوست صمیمی و قدیمی او، مِتر ژولی، زمانی نگران میشود که کوردلیه وصیتنامهای تنظیم میکند که در آن تمام دارایی خود را به غریبهای به نام آقای اوپال میبخشد؛ او نمیتواند درک کند چرا کوردلیه از اوپال دفاع میکند، در حالی که اوپال به زنان و کودکان حمله میکند. پس از کشته شدن یکی از همکاران، ژولی با کوردلیه روبرو میشود و به حقیقت پشت رفتارهای دوستش پی میبرد.