سه مرد مجرد به نامهای یاش سابهاروال، تاج بهاردواج و گوراو ساکسنا، همگی مجذوب یک زن به نام ایشا نایر شدهاند. یاش ثروتمند، پولدار و بانفوذ است؛ پدر تاج لرد بهاردواج در بریتانیا است؛ و گوراو یک دانشجو است که به صورت پارهوقت کار میکند. ایشا با همه آنها ملاقات کرده و صمیمی میشود، بدون اینکه بداند هر کدام از آنها انگیزه و برنامهای پنهان برای خود دارند.