ساسی و شایلاجا در دوران تحصیلات تکمیلی دوستان خوبی هستند. شایلاجا عاشق اوست، اما دیدگاه ساسی درباره عشق باعث رنجش شایلاجا میشود و هر دو از هم جدا میشوند. ساسی به عنوان استاد در دانشگاه هاروارد مشغول به کار میشود. او برای پیدا کردن دختری مناسب به حیدرآباد میآید و متوجه میشود که شایلاجا مدیر یک کالج زنانه است و هنوز ازدواج نکرده. بقیه داستان درباره این است که ساسی چگونه دوباره شایلاجا را عاشق خود میکند.