وقتی ایرمگارد از گئورگ، که پیرو عشق آزاد است، باردار میشود، تصمیم میگیرد به خاطر فرزندش وانمود کند که آنها ازدواج کردهاند. نقشه مخفیانه این است که با برادر دوقلوی او، جان، ازدواج کند که در مقابل کشیش وانمود خواهد کرد گئورگ است. مدت کوتاهی پس از این اتفاق، گئورگ ناپدید شده و مرده اعلام میشود. سالها بعد، ایرمگارد تلاش میکند از دست جان که به او وسواس پیدا کرده فرار کند. او در کوهستان با غریبهای مواجه میشود که مایل است از او محافظت کند.