یک مرد بدون نام پس از ورود به هلسینکی، توسط اراذل و اوباش تا سر حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار میگیرد. او به طرز معجزهآسایی نجات مییابد اما متوجه میشود که حافظه خود را کاملاً از دست داده است. او که دوباره به خیابانها بازگشته، تلاش میکند تا زندگی خود را از صفر شروع کند؛ در این راه با یک سگ بداخلاق دوست میشود و دلباخته یکی از داوطلبان ارتش نجات میگردد.