ربکا، مترجم جوان موطلایی، به همراه دوستپسرش مارکو که مربی اسکی است، در یک ویلای کوهستانی متعلق به دوستش لورا که پرستار است زندگی میکند. رنه، آپاراتچی سینمای محلی، ماشین مارکو را میدزدد و با تئو تصادف میکند؛ تصادفی که منجر به مرگ دختر تئو پس از یک دوره کما میشود. رنه دچار فراموشی کوتاهمدت جزئی شده و رابطهای را با لورا آغاز میکند. در همین حال، مارکو به دنبال مردی است که ماشینش را دزدیده و تئو نیز در جستجوی قاتل دخترش است.