با وجود اینکه گوین مارکوس با دوستپسرش مت نامزد کرده است، اما همچنان از تعهد میترسد. در حالی که او رابطه عاشقانه والدینش را تحسین میکند، متوجه میشود که خانوادهاش همیشه در ازدواج وفادار نبودهاند و این موضوع تشکیل خانواده را برای او سختتر از همیشه میکند. در حالی که مادرش او را برای ازدواج تحت فشار میگذارد و مردهای جذاب زیادی در زندگیاش ظاهر میشوند، گوین یاد میگیرد که برای خوشبختی واقعی باید بین شغل، روابط و ازدواج خود تعادل برقرار کند.