جورجیو معتقد است که داشتن ظاهر مناسب، راهی برای ارتقای جایگاه اجتماعی فرد است و دزدی از مغازهها تنها راهی است که برای این کار میشناسد. جورجیو دستگیر شده و به زندان میافتد. او برای رهایی از زندان، موافقت میکند تا در یک برنامه بازپروری با حضور شنل بوردن شرکت کند؛ دختر جوان و وارث نیویورکی که لباسهای نامناسبی میپوشد، به ثروت و اصالت خود مغرور است و تمام فکر و ذکرش گرفتن مدرک دکترا است. با شکلگیری عشقی ناخواسته میان این دو، جرقههای عاطفی زده میشود و جورجیو استعداد طراحی مد پنهان در وجود خود را کشف میکند.