مکس متوجه میشود که پسر ۱۷ سالهاش تئو به تازگی توسط یک سازمان جنایتکار استخدام شده است. مکس که ناامیدانه میخواهد او را از این وضعیت نجات دهد، از زندان فرار میکند. او پی میبرد که تئو و بهترین دوستش چارلی تحت کنترل دافنه، یک زن فریبنده قرار گرفتهاند که از مهارتهای کامپیوتری حرفهای این نوجوانان برای برنامهریزی یک سرقت جسورانه و خطرناک سوءاستفاده میکند. مکس که خیلی زود میفهمد نمیتواند پسرش را متقاعد کند که از این کار دست بکشد، برای محافظت از آنها به گروه میپیوندد.