برنارد که همسرش او را ترک کرده است، تلاش میکند تا بر غم و اندوه خود غلبه کند و در یک مجتمع مسکونی مخصوص مجردها ساکن میشود. او که در استخدام «پزشکان اورژانس» است، شیفتهای شبانه برمیدارد تا بیخوابیاش را پر کند. به این ترتیب، او یک شب برای کمک به یکی از همسایگان به نام نادین فولون که در آسانسور حالش بد شده، فرستاده میشود. مشخص میشود که نادین نیز دوران سختی را میگذراند، چرا که شریک زندگیاش تری، که یک خواننده و نوازنده گیتار است، او را ترک کرده است. نادین که یک عکاس حرفهای است، نمیتواند او را فراموش کند و از آن زمان میان افسردگی و پرخوری عصبی دستوپنجه نرم میکند. این دو نفر که به خاطر دردهای مشترک قلبیشان به هم نزدیک شدهاند، با در میان گذاشتن رازهای دل خود، صمیمیتر میشوند...