لورا و ایزرائیل زوجی هستند که یک پسر پنج ساله به نام لوکاس دارند. آنها با هم زندگی میکنند اما به نظر میرسد علاقه خود را به افکار و نگرانیهای یکدیگر از دست دادهاند. رابطه آنها رو به فروپاشی است و تنها کسی که هنوز به نظر میرسد به دنبال چیزی از زندگی میگردد، لوکاس است.