در این داستان از فساد و انتقام در شهری کوچک، یک شهروند عادی در مقابل یک کلانتر فاسد و زمینخواران بیرحم قرار میگیرد.
در این داستان از فساد و انتقام در شهری کوچک، یک شهروند عادی در مقابل یک کلانتر فاسد و زمینخواران بیرحم قرار میگیرد.
بچهگربهای که توسط یک بولداگ آزار میبیند، نجاتدهندهای در قالب یک گربه سیاه (از شرکت گربه سیاه بدشانسی) پیدا میکند که کافی است از جلوی راه سگ عبور کند تا اتفاق بسیار بدشانسانهای برای آن سگ قلدر بیفتد.
بلوتو فکر میکند که در بیمارستان هاورست به استراحت مطلق (و یک پرستار زیبا) نیاز دارد. با این حال، ملوان زبل به زودی با به کار کشیدن از او در این بیمارستان تفریحی، به او یاد میدهد که کار صادقانه بهترین چیز است.