کورت اینگستون، یک ثروتمند گوشهنشین، پزشکانی را که او را به یک معلول ناامید تبدیل کردهاند به عمارت متروکه خود در میان باتلاقها دعوت میکند؛ جایی که آنها یکی پس از دیگری به شکلی هولناک کشته میشوند.
کورت اینگستون، یک ثروتمند گوشهنشین، پزشکانی را که او را به یک معلول ناامید تبدیل کردهاند به عمارت متروکه خود در میان باتلاقها دعوت میکند؛ جایی که آنها یکی پس از دیگری به شکلی هولناک کشته میشوند.
ستوان نیروی دریایی ایالات متحده، گرگ مسترمن، از خانوادههای سرشناس هاروارد و بوستون، در حین کسب جامهای نقره با قایق بادبانیاش، دریانوردی را آموخته است. او به سرعت در درجات نظامی ارتقا مییابد و اکنون دستیار جوان دریادار استفان توماس است.
دونالد داک برگه اعزام به خدمت خود را دریافت میکند و با عبور از کنار تمام پوسترهای تبلیغاتی جذاب ارتش، برای ثبتنام میرود. او ابتدا باید معاینه پزشکی را پشت سر بگذارد و با وجود داشتن پای صاف، قبول میشود. دونالد میخواهد پرواز کند، اما ابتدا باید دوره آموزشی …
بیل و کانی فولر، زوج نیویورکی، مجبور به نقل مکان از آپارتمانشان هستند. کانی بدون اطلاع بیل، یک مزرعه قدیمی و مخروبه در پنسیلوانیا میخرد؛ جایی که گفته میشود جورج واشینگتن در طول انقلاب آمریکا واقعاً در آنجا خوابیده است.
زندگی ساترن و اسکلتون، دو هنرمند جویای نام، زمانی که با کیفی پر از پول نقد دزدی که توسط یک تبهکار رها شده مواجه میشوند، از مسیر عادی خارج میشود. حال که اسکلتون در زندان است، ساترن چگونه بیگناهیشان را ثابت خواهد کرد؟
برداشتی دیگر از داستان سه بچه خوک، این بار در قالب پروپاگاندای ضد آلمانی جنگ جهانی دوم (زمانی که آمریکا تازه وارد جنگ شده بود) با گرگی که شباهت آشکاری به هیتلر دارد.
سرباز داک یک نقاش استتار است. او یک توپ جنگی غولپیکر را با رنگهای بسیار تند نقاشی میکند، تا اینکه گروهبان پیت توضیح میدهد هدف این است که توپ دیده نشود. دونالد یک سطل رنگ نامرئیکننده آزمایشی پیدا میکند و توپ را ناپدید میکند. پیت از این کار راضی نیست و دو…
دونالد در یک پایگاه آموزشی هوایی در بخش خدمات آشپزخانه گیر افتاده است. گروهبان پیت ابتدا یک تپه بزرگ سیبزمینی برای پوست کندن به او میدهد و سپس چند تست از او میگیرد: چشمهایت را ببند و انگشتانت را به هم بزن، دم را روی نقاشی هواپیما بچسبان. او در نهایت به پرو…
وودی دارکوب یک کارگر اصطبل است. اصطبلها درست در یک فرودگاه واقع شدهاند و صدای غرش هواپیماها در آسمان، اشتیاق او را برای پرواز شعلهور میکند. دارکوب اعلام میکند: «من میخواهم مثل پرندهها پرواز کنم!» اما تنها کاری که گروهبان بولداگ فرودگاه فکر میکند وودی ا…
وودی با خوشحالی و دیوانهبازی در حال رانندگی در خیابان است که ماشینش خراب میشود. او سعی میکند از گرگی که در آن نزدیکی است برای تعمیر آن وام بگیرد. گرگ موافقت میکند که به وودی وام بدهد اما تاکید میکند که اگر ظرف سی روز پول را پس نگیرد، ماشین وودی را تصاحب خ…
66,720 عنوان، صفحه 6480 از 6672
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.