یک شب، اسپیدی گونزالس تلاش میکند تا دوستش دفی داک را که در خواب در یک کارگاه ساختمانی راه میرود، نجات دهد.
کول کت برای مسابقه به لومان رفته است؛ سرهنگ ریمفایر و فیل رباتیکش او را تعقیب میکنند، اما آنها حریف این ببر باهوش نمیشوند، جز اینکه فیل با ماشین کو…
دفی داک توسط کارگردان معروف هالیوود، هاروی هاسنپففر، کشف میشود. این اردک به عنوان بدلکار اسپیدی گونزالس انتخاب میشود.
مرلین، موشی شبیه به دبلیو. سی. فیلدز، یک نمایش جادویی برای تماشاگری متشکل از تنها یک گربه اجرا میکند. مرلین پیش از آنکه متوجه شود خودش یک موش است، چن…
دفی داک یک دستگاه بارانساز میسازد تا جشن اسپیدی گونزالس را با باران خراب کند، اما دستگاه یک ابر سیاه کوچک بیرون میدهد که کاری جز آزار دادن خود دفی …
در اعماق جنگل، یک پرندهشناس در حال مطالعه گونههای مختلف پرندگان است. ابتدا او «مرغ عشقها» (یک پرنده شوهر زنذلیل و همسر پرندهاش که مدام غر میزند)…
شرکت تلفن معجزه تلاش میکند تا جلوی وودی دارکوب را از نوک زدن و سوراخ کردن تیرهای تلفن خود بگیرد.
دیوی کروکات کوچک از بچگی یاد میگیرد که با سلاحهای مختلف به خرسها شلیک کند، اما وقتی بزرگ میشود و با تفنگ شکاری شروع به شلیکهای جدی به سمت آقای خر…
اسمدلی مدیر دره سنگ تعادل است، جایی که تختهسنگهای مختلف روی ستونهای بلند قرار گرفتهاند. همانطور که اسمدلی توضیح میدهد، کوچکترین صدایی برای سقوط…
یک نگهبان برای محافظت از ذخیره غذایی در یک پایگاه اکتشافی قطب جنوب مستقر شده است، اما چیلی ویلی پنگوئن گرسنه است و چشمش به کنسروهای ساردین و دیگر غذاه…
اسمدلی، مدیر هتل برفی که چیلی ویلی در آن اقامت دارد، متوجه میشود که چیلی صورتحساب خود را پرداخت نکرده است. وقتی چیلی همچنان از پرداخت پول خودداری می…
وودی دارکوب از سیرک دیدن میکند. او در حالی که آواز «من به نمایشگاه حیوانات رفتم» را میخواند، از میان قفس یک ببر عبور میکند. وقتی وودی به یک کرگدن ن…
روز مسابقه بزرگ بیسبال بین دو تیم «دریپس» و «دروپس» است و دارکوب زبله تلاش میکند بدون خریدن بلیط و مخفیانه وارد ورزشگاه شود. یک مامور پلیس مدام او را…
وودی با خوشحالی و دیوانهبازی در حال رانندگی در خیابان است که ماشینش خراب میشود. او سعی میکند از گرگی که در آن نزدیکی است برای تعمیر آن وام بگیرد. گ…
وودی دارکوب یک کارگر اصطبل است. اصطبلها درست در یک فرودگاه واقع شدهاند و صدای غرش هواپیماها در آسمان، اشتیاق او را برای پرواز شعلهور میکند. دارکوب…
موشی که در کافه زووی خوابیده است، با صدای جعبه موسیقی خوابش آشفته میشود.
کبوتری میخواهد به عنوان کبوتر نامهبر برای ارتش کار کند تا بتواند دل معشوقه خود را به دست آورد.
یک دارکوب (وودی) مدام به سقف خانه اندی پاندا و پدرش نوک میزند. پدر خانواده تصمیم میگیرد جلوی او را بگیرد.
یک بسته جادویی از طریق پست به دست اندی پاندا میرسد.