یونگ-گون که دچار اختلال روانی است و مدام با یک رادیوی ترانزیستوری به خودش شوک الکتریکی میدهد، در یک آسایشگاه روانی بستری شده است. او که عمیقاً باور دارد یک سایبورگ است، از خوردن غذا مانند انسانها خودداری میکند. ایل-سون بیمار دیگری است که توجه یونگ-گون را جلب میکند و به سرعت به دوست صمیمی او تبدیل میشود. اکنون ایل-سون با بزرگترین چالش خود روبرو است: درمان مشکل روانی یونگ-گون و ترغیب او به خوردن غذای واقعی.