آقای کیم بیکار است، در بدهی غرق شده و دوستدخترش نیز او را ترک کرده است. او تصمیم میگیرد با پریدن به رودخانه هان به زندگی خود پایان دهد، اما آب او را به ساحل یک جزیره کوچک و خالی از سکنه در وسط رودخانه میآورد. او به زودی فکر خودکشی یا نجات را رها میکند و زندگی جدیدی را به عنوان یک جزیرهنشین آغاز میکند. کارهای عجیب و غریب او توجه زن جوانی را جلب میکند که آپارتمانش رو به رودخانه است. کشف او زندگی هر دوی آنها را تغییر میدهد.