ژاک صاحب بدعنق یک کافه قدیمی و بیزرقوبرق در نیویورک است که پاتوق گروهی از مشتریان دائمالخمر به حساب میآید. ژاک با اصرار تمام در حال نوشیدن و سیگار کشیدن تا سر حد مرگ است که با لوکاس آشنا میشود؛ مرد جوان بیخانمانی که از زندگی دست کشیده است. ژاک که مصمم است میراث خود را زنده نگه دارد، لوکاس را وارث مناسبی میبیند و او را زیر پر و بال خود میگیرد.