جد کینگ، خواننده و ترانهسرای جاهطلب، در تلاش است تا فرصتی برای موفقیت پیدا کند و از زیر سایه سنگین پدرش که از افسانههای موسیقی کانتری است، خارج شود. پس از پذیرفتن بیمیل یک اجرا در جشنواره برداشت انگور محلی، جد عاشق رز، دختر صاحب باغ میشود و رابطهای عاشقانه به سرعت شکل میگیرد. مدت کوتاهی پس از عروسی، جد آهنگ «آواز» را برای رز مینویسد که به یک موفقیت بزرگ تبدیل میشود. با ورود به زندگی پر از شهرت و دنیایی از وسوسه در قالب همکارش شلبی بیل، زندگی و ازدواج جد شروع به فروپاشی میکند.