جان هال مردی بیخانمان است که وارد شهر کوچکی در ایالت مین میشود. او به کار نیاز دارد و تصمیم میگیرد در بزرگترین کسبوکار منطقه یعنی یک کارخانه نساجی بزرگ استخدام شود. او برای کار در «شیفت شب» (از نیمهشب تا سپیدهدم) استخدام میشود و به همراه چند نفر دیگر، مامور تمیز کردن زیرزمین کارخانه میشود. این کار در ابتدا برای کارگران ساده به نظر میرسد، اما هرچه بیشتر به اعماق زمین میروند، با هیولایی غیرقابلتوصیف روبرو میشوند که قصد دارد همه آنها را ببلعد.