در حالی که پسرش کیچی در جنگ است، زنی به همراه عروسش با کشتن ساموراییهایی که به باتلاق آنها پناه میآورند و فروش اشیای قیمتیشان روزگار میگذرانند. هر دو با شنیدن خبر مرگ کیچی ویران میشوند، اما همسر او خیلی زود رابطهای را با هاچی، همسایهای که از جنگ جان سالم به در برده، آغاز میکند. مادر که با این رابطه مخالف است و نمیتواند هاچی را برای خودش داشته باشد، سعی میکند با استفاده از یک ماسک مرموز که از یک سامورایی مرده به دست آورده، عروسش را بترساند.