به دنبال مرگ همسرش، پروفسور کیوئیچی زندگی انفرادی را در کنار دریا میگذراند. یک گربه ولگرد به نام می که همسرش به او غذا میداد، نه تنها همچنان به خانه او سر میزند، بلکه به نظر میرسد از محرابی که کیوئیچی برای همسر مرحومش برپا کرده نیز دیدن میکند. او با وجود اینکه با گربه و رفتوآمدهایش احساس راحتی نمیکند، وقتی می گم میشود، جستجویی را برای یافتنش آغاز میکند. این تلاش او را با مردم شهر پیوند میدهد و نشان میدهد که او تنها نیست.