صاحبان یک غذاخوری کوچک در یک غروب بارانی، درست پس از تعطیل کردن مغازه، با دیدن زن جوانی که لباس عروس به تن دارد و سه سگ به همراه دارد و التماس میکند وارد رستوران شود، غافلگیر میشوند. آنچه در ادامه میآید، روایت این زن جوان از چگونگی رسیدن به این نقطه عجیب از زندگیاش است و اینکه چگونه در مسیر جستجو برای یافتن مرد مناسب، در نهایت به یک عروس فراری با سه سگ جدید تبدیل شد.