نک زندگی آرامی دارد و کاملاً مطیع همسرش است. همکارانش خارج از شهر هستند و او در شرکتی کار میکند که سفارش ساخت بزرگراه را بر عهده دارد. وقتی کلمنتاین، یک مامور بلوند جذاب و پرانرژی وارد ماجرا میشود، او را میدزدد و به ورشو میبرد؛ جایی که نک به یک سلبریتی تبدیل میشود. فیکول و همسر حسود نک، یاجکا، برای نجات دوستشان دست به کار میشوند.