مامان و بابا به همراه فرزندخواندههایشان، بردی و البی، در فرودگاه کار میکنند. این خانواده با هر چیزی که از بخش بار، دفاتر و هتلها غارت میکنند روزگار میگذرانند؛ از جمله جریان مداومی از کارگران موقت که در این قطب بیروح فرودگاهی رفتوآمد دارند. وقتی لنا، یک نظافتچی جوان لهستانی، با بردی دوست میشود، به درون دنیای کابوسواری از شکنجه، قتل و انحراف کشیده میشود.