پرستار بچه، خدمتکار مقیم یک خانواده لندنی، جوی ۱۰ ساله و افسرده را از بخش روانپزشکی که پس از مرگ خواهر کوچکترش به مدت دو سال در آن بستری بود، به خانه بازمیگرداند. جوی از خوردن هرگونه غذایی که پرستار آماده کرده یا حمام کردن در حضور او خودداری میکند. او همچنین میخواهد در اتاقی بخوابد که قفل داشته باشد. والدین جوی، بیل که غرق در کار است و ویرجی که زنی عصبی است، مطمئن هستند که جوی دچار اختلال روانی شده است، اما شاید او دلیل خوبی برای ترس شدید از پرستار داشته باشد.