وقتی هانریت دلوزی، معلم سرخانه دوستداشتنی و بافضیلت، برای آموزش فرزندان دوک دِ پرسلن خوشتیپ و باوقار (از ملازمان شاه لوئی فیلیپ و همسر دوشس تندخو و وسواسی) وارد عمارت میشود، بلافاصله خشم بانوی خانه را برمیانگیزد؛ دوشس به شدت به هر کسی که به شوهرش نزدیک شود حسادت میورزد. هانریت با وجود اینکه پسر کوچک دوشس را از یک بیماری مرگبار نجات میدهد و محبت همه بچهها را به خود جلب میکند، با افزایش کشش میان دوک و او، توسط دوشس کینهتوز اخراج میشود.