در طول تعطیلات در یالتا، دیمیتری گوروف که یک بانکدار اهل مسکو است، راهی پیدا میکند تا با زن جوانی که سگش را به گردش آورده آشنا شود. او آنا سرگیونا است که در ازدواجی بدون عشق با یک پیشکار گرفتار شده است. دیمیتری نیز از یک ازدواج اجباری ناراضی است. در غیاب همسرانشان، دیمیتری و آنا رابطهای عاشقانه را آغاز میکنند.