لولا، یک پیشخدمت مکزیکی شاغل در مادرید، با مردی ۳۰ ساله و متمایل به خودکشی دوست میشود که یک میلیون دلار قرض گرفته تا در آخرین روز زندگیاش روی زمین خرج کند، چرا که میداند در صورت عدم بازپرداخت پول در هر صورت کشته خواهد شد. با این حال، پس از ملاقات با لولا، او به این نتیجه میرسد که زندگی شاید ارزش زیستن داشته باشد.