مونگریونگ لی، فرزند یک خانواده ثروتمند، در یک معبد با چونهیانگ، دختر جوان یک زن روسپی و یک اشرافزاده ملاقات میکند. او با وجود جایگاه اجتماعی پایینش، باهوش و تحصیلکرده است. این دو جوان عاشق یکدیگر میشوند و به ازدواج فکر میکنند تا بتوانند همیشه در کنار هم باشند. به زودی مونگریونگ باید برای شرکت در آزمون خدمات کشوری به پایتخت برود. آنها از هم جدا میشوند و در زندگی چونهیانگ، فردی طمعکار و هوسران به نام بیون هاکدو ظاهر میشود که سعی در فریب دادن او دارد.