گروهی از دوستان در یک قایق در حال مهمانی گرفتن هستند. در دوردست، یک شهر کوچک در سکوت آنها را تماشا میکند. ناگهان یکی از آنها به شدت مجروح میشود و گروه برای کمک به روستا نزدیک میشوند. هیچکس به آنها توجهی نمیکند و اندک ساکنانی که پیدا میکنند به آنها دستور میدهند ساکت باشند و سپس در تاریکی ناپدید میشوند. گروه برای کمک گرفتن از هم جدا میشوند و اتفاقات عجیب و وحشتناکی رخ میدهد و برخی از آنها در شرایط هولناکی کشته میشوند. کسانی که هنوز زندهاند و هر لحظه بیشتر وحشتزده میشوند، دلیل تمام این قتلها را کشف میکنند. اگر میخواهند زنده از این روستا و خانهای که در آن حبس شدهاند خارج شوند، باید در سکوت مطلق زنده بمانند.