نیکول، یک رقصنده، خود را در معرض تهدید و وحشت یک مهاجم سیاهپوش میبیند که مصمم است جواهرات دزدیدهشده پدر مقتولش را به دست آورد. نیکول به امید فرار از دست تعقیبکننده چاقوکش خود از پاریس فرار میکند و به انگلستان میرود، اما در آنجا متوجه میشود که مرگ در هر گوشهای در کمین اوست.