المنصور، حاکم موری، مصمم است ناقوس طلایی عظیمی معروف به «مادر صداها» را پیدا کند. رولف، کاوشگر وایکینگ نیز تصمیم میگیرد این گنجینه افسانهای را بیابد و با خدمهاش از اسکاندیناوی به آفریقا سفر میکند تا آن را ردیابی کند. المنصور و رولف به همراه مردانشان با اکراه با یکدیگر همکاری میکنند و جستجوی خود را برای یافتن این شیء ارزشمند آغاز میکنند، اما تنها یک رهبر میتواند ادعای مالکیت ناقوس را داشته باشد؛ البته اگر چنین ناقوسی اصلاً وجود خارجی داشته باشد.