گراهام پس از یک آسیبدیدگی، دچار فراموشی کوتاهمدت میشود که باعث میشود هر ۱۰ دقیقه یکبار دوباره به اعماق فراموشی سقوط کند. اطرافیان او از این وضعیت هم سود میبرند و هم رنج میکشند؛ رئیس هوسباز او، سابین، با فریب دادن او را به قرارهای عاشقانه مداوم میکشاند، در حالی که خانوادهاش تلاش میکنند با این شرایط کنار بیایند. اما وقتی یک نیروی موقت به نام ایرن شروع به کار در شرکت گراهام میکند، آنها وارد رابطهای میشوند که کمکم ردی از خود در حافظه او بر جای میگذارد.