مدت کوتاهی قبل از عروسیاش، نورا، مدیر گالری هنری، از پاریس به گرنوبل سفر میکند تا با پسر نوجوانش، الیاس، دیدار کند که در حال گذراندن وقت با پدر پیر نورا، لوئی، است؛ استادی که به تازگی تشخیص داده شده به سرطان پایانمرحله مبتلا است. او در طول اقامتش با معشوق سابق خود، اسماعیل، نوازنده ویولا و شخصیتی پدرانه برای الیاس که برخلاف میلش در یک بیمارستان روانی بستری شده است، تماس میگیرد. با این حال، اسماعیل مشکلات خاص خود را دارد که باید آنها را حل کند.