در پی حادثه خلیج خوکها، سرجیو تصمیم میگیرد در کوبا بماند، در حالی که همسر و خانوادهاش به میامی در همسایگی کوبا فرار میکنند. سرجیو که در این دنیای جدید و شجاع تنها مانده است، در حالی که در سراسر هاوانا به دنبال دختران جوان است، تهدید مداوم تهاجم خارجی را نظاره میکند. او سرانجام با النا ملاقات میکند؛ دختر جوانی که تلاش میکند او را به تصویر همسر سابقش درآورد، اما این کار چه بهایی برای خودش خواهد داشت؟