در اواخر جنگ داخلی اسپانیا، فاندو، پسری حدوداً ده ساله، تلاش میکند تا از جنگ و دستگیری پدرش سر در بیاورد. مادر او مذهبی و هوادار فاشیستهاست؛ در حالی که پدرش متهم به سرخ (کمونیست) بودن است. فاندو متوجه میشود که شاید مادرش در دستگیری پدرش دست داشته است. گاهی ما فاندو را در حال تصور کردن توضیحاتی برای اتفاقات اطرافش میبینیم و گاهی او را در حال بازی، به تنهایی یا با دوستش ترز تماشا میکنیم. فانتزیهای ادیپی و کنجکاوی طبیعی یک پسر بچه درباره سکس و مرگ با جستجوی او برای شناخت ماهیت مادرش و سرنوشت پدرش در هم میآمیزد. آیا فاندو از این جستجو جان سالم به در خواهد برد؟