مارکو و بلکی، قاچاقچیان بازار سیاه، در بلگراد دوران جنگ جهانی دوم به مقاومت کمونیستی اسلحه میفروشند و در این میان زندگی مرفهی دارند. دورویی سورئال مارکو او را در ردههای حزب کمونیست بالا میبرد و او در نهایت بلکی را رها کرده و دوستدخترش را میدزدد. پس از اقامتی طولانی در یک پناهگاه زیرزمینی، این زوج در جریان جنگ داخلی یوگسلاوی در دهه ۱۹۹۰ دوباره ظاهر میشوند، چرا که مارکو فرصتی برای سوءاستفاده از این وضعیت میبیند.