دانیلا، کهنه سرباز جنگ چچن، با ورود به مسکو با دوست قدیمی خود کنستانتین ملاقات میکند. کنستانتین به او میگوید که برادر دوقلویش مجبور به امضای یک قرارداد کلاهبردارانه با یک تیم هاکی روی یخ در آمریکا شده است. کمی پس از این ملاقات، دانیلا جسد کنستانتین را پیدا میکند و برای انتقام مرگ او راهی سفر میشود؛ سفری که او را به شیکاگو و تجربهای کاملاً جدید میکشاند.