دانیلا نزد برادر موفق خود، ویکتور، به سن پترزبورگ میرود تا زندگی جدیدی را آغاز کند. دانیلا نمیداند که ویکتور یک آدمکش قراردادی است و پس از درخواست پول زیاد برای ترور یکی از روسای مافیای چچن، مخفی شده است. ویکتور برای جلوگیری از فاش شدن هویتش، دانیلا را متقاعد میکند که به جای او آن رئیس مافیا را به قتل برساند.