خاخام آورام از لهستان به فیلادلفیا میرسد تا از آنجا راهی سانفرانسیسکو شود و مسئولیت یک کنیسه جدید را بر عهده بگیرد. او که مسافری سادهلوح و بیتجربه است، فریب کلاهبرداران را میخورد و تمام داراییاش را در جادهای متروکه از دست میدهد. در این میان، او با غریبهای به نام تامی که یک سارق بانک است دوست میشود و آنها در طول سفر خود ماجراهای بسیاری را پشت سر میگذارند.