زن جوان و زیبایی که از همه امتیازات به جز آزادی برخوردار است و پیرمردی منفور که چیزی جز وسواس فکریاش ندارد. آیا آنها کلید نجات یکدیگرند؟ یا سرنوشتشان این است که یکدیگر و خودشان را نابود کنند؟ «آنجیکا ایندرانی» که به تازگی مدرک خود را از کمبریج گرفته، دنیا را زیر پای خود میبیند. اما وقتی پدرش اعلام میکند قصد دارد او را به عقد پسر شریک تجاریاش درآورد، آنجیکا از این بیعدالتی خشمگین و پریشان میشود. در این میان، کمکی از یک گوشه غیرمنتظره پیشنهاد میشود. «دان فلاورز»، راننده شرور پدرش، راه فراری را پیشنهاد میدهد؛ اما این پیشنهاد بهایی دارد.