سربازرس کارآگاه موریس جابسون مجبور میشود ناپدید شدن بسیار مشابه کلر کمپلی را که در سال ۱۹۷۴ جسدش پیدا شد، و متعاقب آن زندانی شدن پسر محلی، مایکل میشکین را به یاد آورد. جان پیگات، وکیل محلی ورشکسته، به بیگناهی میشکین ایمان میآورد و شروع به مبارزه برای او میکند و ناخواسته انگیزهای برای جابسون ایجاد میکند تا شروع به اصلاح برخی از اشتباهات گذشته کند.